تى.اس.الیوت در قطعه اى از شعر «برنت نورتون» مى گوید: «در نقطه ساکن دنیاى گردان، نه تنومند نه بى تن؛ نه از جایى نه به طرفى، در نقطه ساکن، آن رقص آنجاست؛ ولى نه سکته بخوانیدش، نه حرکت، نه ثبوت، جایى را که گذشته و آینده در آن اجتماع کرده است» (ترجمه به نقل از: الیوت تى اس، چهار کوارتت، ترجمه مهرداد صمدى، انتشارات فکر روز ۱۳۶۸) با خواندن این شعر اشتیاقى در من براى تفکر در باب «نقطه ساکن دنیاى گردان»، که از آن مى توان طرح هستى را دید، بیدار شد. سال ها بعد، یعنى هنگامى که آئین هندو و آئین بودا را مطالعه مى کردم، تفکر در باب «نقطه ساکن» در مباحثه راجع به ماهیتش، یعنى حرکت یا ثبوت، در من جان گرفت. به نزدیک هندوان «نقطه ساکن» آگاهى اى است عارى از حالات متغیر نفسانى. نفس، على الادعا، آن هنگام که ساکن مى شود به سان برکه کوهستانى آرامى است که محیط پیرامونش را به طور کامل بازمى تاباند. با وجود این، براى هر بودایى، «نقطه ساکن» هنگامى پشت سر گذاشته مى شود که وقفه هاى اندیشه به طور یکنواخت ازآگاهى به جریان مى افتند؛ به مانند یک رودخانه کوهستانى زلال همیشه روان، که جهان را به طور کامل بازمى تاباند. مباحثه هندو ـ بودایى بر سر ماهیت «نقطه ساکن» را به عنوان تقابل آگاهى نامتغیر با آگاهى متغیر، در غرب امروز مى توان در تقابل لوگوس با برهان ساخت شکنى ملاحظه کرد. مباحثه شرقى از زمان بودا آغاز شد و برهان غربى معاصر ریشه در تقابل آتنى ها با اورشلیمى ها دارد. در تجربه دینى بشر، پویه «نقطه ساکن» و طرح هستى اى که نشان مى دهد را مى توان در جست وجوى رستگارى در سنت هاى دینى جهان مشاهده کرد.
در معرفى نظر هر سنت دینى در باب «گناه و نجات» مى کوشم تا رویکردى عام و مشترک را دنبال کنم. هر بخشى را با ملاحظاتى در باب «حال و وضع انسانى» شروع مى کنیم؛ یعنى نقطه اى که طلب نجات را از آنجا آغاز مى کنیم. این ملاحظه با تحلیل نگاه متن مقدس هر سنت دینى به گناه و نجات پى گرفته مى شود. در این گزیده مى کوشم تا نیم نگاهى داشته باشم به برخى متفکران اصلى یا مکاتبى که بعدها در بسط و تکامل عقاید مندرج در متن مقدسشان سهم داشتند. مناسب دیدم که در آخر هر بخش به بررسى دیدگاه هر دین راجع به زندگى پس از مرگ و رابطه آن با موضوع گناه و رستگارى بپردازم. ذکر این نکته ضرورى است که در تاریخ جست وجوى نجات، نه تنها تفاوت هایى میان ادیان بلکه تنوع گسترده اى از برداشت ها به چشم مى خورد. با این وصف، آنچه نزد همه سنت هاى دینى مشترک است، این بینش مبنایى است که: «جهان جایى نیست که ما در آن ناامیدانه تباه شده باشیم. بسا که این جهان شر یا موهوم باشد و بسا که ما گناهکار یا جاهل باشیم، اما طریقى هست که ما را از تاریکى به نور و از تباهى به نجات مى برد. مى توان موضع و رویکرد هر سنت دینى را به مسأله گناه و نجات به این قرار خلاصه کرد:
*رهایى در مسیحیت
بر طبق اندیشه مسیحى، تجسد و مرگ عیسى اوج و منتهاى طرح خداوند براى نجات انسان ها را شکل بخشید. این طرح پس از این که آدم ابوالبشر، از پس نافرمانى اش، مغضوب خداوند شد و در دام گناه و مرگ گرفتار آمد، الزامى و گریزناپذیر شد. طرح خدا براى نجات نوع بشر از تقدیر آدم به هنگام داورى واپسین کامل خواهد شد؛ یعنى به هنگام دومین رجعت مسیح که پایان عالم را مشخص مى کند. بازتاب بسیارى از عقاید یهودى در باب «رهایى» را در اندیشه مسیحى مى توان دید. مفهوم ماشیح، آن طور که توسط انبیاى بنى اسرائیل از قبیل اشعیا تصویر شده در اختیار مسیحیان قرار گرفت. در دین یهود، فعل نجات بخش خداوند معطوف به کل هستى، اعم از انسان و طبیعت است و از این رو، به نظر مى رسد فعل نجات بخش خداوند تاریخ نجات گیتى است. مسیحیت، برخلاف یهودیت، بیان مى کند که انسان و طبیعت، مرگ و گناه نخستین را از پس سر تافتن آدم ابوالبشر از خدا در باغ عدن به میراث برده اند. با وجود این، موافقت قابل توجهى با تصورات و عقاید یهودى راجع به زندگى پس از مرگ، که در آن دیگر اثرى از مرگ نیست، و روز داورى، که همراه با ثواب و عقاب مناسب در فردوس یا دوزخ خواهد بود، به چشم مى خورد.
تصورات و عقاید مسیحى راجع به گناه و نجات از تفکر عهد جدید نخستین پیروان عیسى و از طریق آباى مسیحیت به مانند اوریگن، آکوستین، آکویناس و اصلاح گرانى چون لوتر و کالون بسط و تکامل یافت. فرقه پروتستان، با طرح آموزه «روحانیت همه مؤمنان» ـ یعنى عقیده اى که بر وفق آن مؤمنان جملگى مى توانند مستقیماً و بى واسطه روحانیان و آئین هاى مقدس کلیسا با خداوند ارتباط برقرار کنند ـ عقیده یکى گرفتن نجات با کلیسا را مورد نفى و انکار قرار داد. عقیده «روحانیت همه مؤمنان» بدین معناست که همه مسیحیان مظاهر و تجسمات کلمه نجات بخش خداوندند و هیچ کلیسایى، با نظر به این که در کلیساها ـ اعم از کلیساى کاتولیک رم، ارتدوکس و پروتستان ـ مؤمنان بسیارى هستند، نمى تواند وساطت لطف خداوند را در انحصار خویش داشته باشد. پروتستان ها در مقابل تأکید مسیحیت قرون وسطى بر الهیات (براى مثال در الهیات آکوستین و آکویناس) یا آئین هاى مقدس کلیسا به منظور نجات، کتاب مقدس و تعالیمش را همچون نخستین محرک ایمان نجات بخش از نو مورد توجه قرار دادند.
مسیحیان معاصر با این مسأله دست به گریبان اند که چگونه دیدگاه هاى انجیلى و مسیحى نخستین راجع به گناه و نجات، مرگ و زندگى پس از مرگ را با جهان مدرن سازگار کنند. علم تجربى، در آویختن به تصورات بهشت و دوزخ در جهانى سه طبقه اى را ناپذیرفتنى کرده است. از این رو، برخى از مسیحیان، بهشت و دوزخ را توصیفاتى از نحوه رفتار انسان درجهان زمینى مى دانند. برخى پژوهشگران مسیحى، به مانند سالى مک فاگ، استدلال مى کنند که نجات باید به زمین پائین بیاید و افزون بر انسان، متضمن سعادت و سلامت جمله موجودات، اعم از زمین، آب، گیاهان و حیوانات شود.
طبق این دیدگاه، مسئولیت نجات جهان آفرینش برعهده ماست، نه خدا. ما با انتخاب و گزینش هاى هر روزه مان در تباهى یا نجات گیتى سهیم مى شویم.
*رهایى در اسلام
اما اصطلاح «نجات» در اسلام، که آن را salvation ترجمه کرده ایم، به معنى خلاصى یافتن از مجازات آتش دوزخ است. قرآن مى آموزد که اطاعت از خداوند و تسلیم به او طریق نجات است؛ چرا که خداوند رحیم است. نجات در اسلام، برخلاف مسیحیت که رهایى از گناه است، خلاصى از آتش دوزخ به واسطه هدایت الهى (هدى) است. در قرآن آمده که هدایت الهى آدمى را از ظلمت به نور، از شرک به پرستش یک خدا و از عصیان به اطاعت عاشقانه او رهنمون مى شود. هدایت قرآنى انسان را به «فلاح» مى برد؛ سعادت و بهروزى در این جهان و جهان بعد و نجات هم به جهد بشرى و هم به رحمت ایزدى بسته است. بر وفق دین اسلام، انسان ها با آزادى انتخاب و نیز با تکلیف به رعایت شریعت خدا، که در قرآن وحى شده، آفریده شده اند و بدین سان مکلف اند که به پدید آمدن نظام اخلاقى در تاریخ بشر یارى رسانند. انسان ها با عمل به حسنات (خیرات) و ترک سیئات (شرور)، آنچنان که قرآن تعلیم داده، به لحاظ اخلاقى و معنوى رشد مى یابند، تا این که به نجات برسند. در اینجا، وجود امت به منظور پرورش فرد براى نیل به نجات ضرورى است. به علاوه، در سنت اسلامى، دیدگاه هاى مختلفى مبنى بر این که آدمى چگونه به نجات مى رسد ـ اعم از نجات از طریق اراده و خواست الهى، نجات از رهگذر رحمت الهى، نجات به عنوان پاداش ایمان، نجات از طریق هم ایمان و هم عمل، نجات به دستاویز شفاعت انبیا و نجات از واسطه راه عرفانى به چشم مى خورد. اینجاست که تفاوت هاى چشمگیر و قابل ملاحظه اى در میان رویکردهاى اهل تسنن، شیعه و صوفیه دیده مى شود. بر وفق آیات قرآن نیز، در روز قیامت (معاد)، همه مردمان براى پاسخ به اعمالشان که بلند خوانده مى شود و در میزان نهاده مى شود، در پیشگاه خداوند مى ایستند و زندگى دنیوى خود را به یاد مى آورند. آنهایى که مى گذرند، در بهشت بهروز و سعادتمندند و آنهایى که مى مانند، به آتش دوزخ درافکنده مى شوند. قرآن شفاعت برخى از انبیا، خاصه محمد(ص) را براى مؤمنان ممکن مى داند.
*رهایى در آئین هندو
حال، با یک تغییر جهت به ادیان آسیایى، یعنى آئین هندو و آئین بودا، مى پردازیم. گناه یا نافرمانى از خداوند جاى خود را به جهل، به مثابه وضع و حال مبنایى انسان مى دهد، که از آن مى خواهیم نجات یابیم. هدف معنوى، در عوض نجات یا رهایى از گناه به مدد لطف الهى، خلاصى از چرخه زادمرگ هاى مکرر است.
هدف معنوى عبارت از روشن شدگى است که جهل را، که سبب ساز دو بار زاده شدن ماست، ازمیان برمى دارد. آئین هندو و آئین بودا، هر دو در عقیده چهار مرحله زندگى (آشرمه ها) با هم اشتراک دارند؛ این چهار آشرمه، بیانگر بنیان نیازهاى اجتماعى، روان شناختى و دینى هر فرد از کودکى تا پیرسالى است.
نقطه قوت آئین هندو، این عقیده است که خداوند از طریق وداها یا متون مقدس هندو، راه هاى متعددى را براى رهایى نشان مى دهد. دست کم چهارراه عمده را براى رهایى برشمرده اند: راه معرفت، راه عمل، راه دلدادگى و مهار نفس.
این راه ها توسط متفکران بزرگى که براساس عقاید بنیادین مندرج در اوپه نیشدها و بهگودگى تا به نگارش تفاسیرى چند دست یازیدند، تکاملى نظام مند یافت. این تفاسیر، اغلب، مکاتب فکرى و عمل معنوى را پى ریخته اند که پیوسته سبب بسط و تکامل سنت هاى زنده آئین هندو بوده است. آئین هندو، برخلاف یهودیت، مسیحیت و اسلام، توجه اندکى به زندگى پس از مرگ دارد؛ چه، از منظر این آئین، زندگى پس از مرگ چیزى بیش از تولدهاى مکرر بر روى زمین نیست؛ تا آن هنگام که آدمى از طریق عمل به یکى از راه هاى مذکور، جهل را بسوزاند و رهایى را محقق کند. این همان نجات است و در خلال یک زندگى رخ خواهد داد و پس از آن شخص زاده نخواهد، اما از اتحاد سرمدى با خداوند کام مى برد.
* رهایى در آئین بودا
آئین بودا تا حد زیادى با تحلیل هندوان از حال و وضع انسانى، که مى کوشیم از آن نجات یابیم، موافق و شریک است. در آئین بودا، همانند آئین هندو، مشکل مبنایى و اساسى عبارت از جهل است، اما بودا پاسخ آئین هندو را به این سؤال که چگونه مى توانیم از چرخه زادمرگ رها شویم، پذیرا نیست. بودا در تحلیل خود از جهل، که سد و مانعى در سر راه توفیق آدمى است، دریافت که علت پیدایى جهل، باور ماست به این که در درون مان یک «من» یا «خود» پاینده و لایتغیر وجود دارد. او در تجربه روشن شدگى اش دریافت که تصور «من» یا «خود» در درون ما تصورى موهوم است.
این همان تصور خطاى یک «خود» یا «نفس» پاینده است که موجب مى شود ما زندگى را همراه با رنج سپرى کنیم و دوباره زاده شویم. نجات یا رهایى دستاورد این شناخت است که هیچ «من»، «نفس» یا «خود»ى در درون آدمى نیست. بودا در مورد چگونگى نیل به این حالت رهایى (نیروانه) بیان کرد که ما باید با جهد و کوشش خود، به رهایى برسیم. او راه رهایى را در چهار حقیقت، مشتمل بر راه هاى هشتگانه رهایى یا روشن شدگى، مدون کرد. وى براى کسانى که مجدانه در راه رهایى (نیروانه) گام نهاده اند، دیر (سنکه) ویا وینایه، یا همان قواعدى که راهبان و راهبه ها باید براساس آنها زندگى کنند، بنیان نهاد.
پس از درگذشت بودا، در میان پیروانش مباحثات فلسفى اى بر سر تفسیر تعلیمش درگرفت. مکتب تیره واده بر اقوال بودا راجع به نظریه «ان اتا» و امور و مؤلفه هایى که آدمى را مى سازد و این امر که تمام واقعیت ناپایدار است و در حال تغییر مدام، عطف توجه کردند. آنها با به کار بستن این عقاید، نوعى تحلیل فلسفى از آنچه یک شخص را مى سازد، بسط دادند. براساس این تحلیل هیچ «خود» یا «من» پاینده اى در درون شخص نیست، و از این رو، خودپرستى و هواهاى نفسانى، که زندگى را آکنده از رنج مى کنند، هیچ اساس و بنیانى ندارند. آنها با این تحلیل، درها را به سوى نیروانه گشودند. در سنت تیره واده شخصى که به این مقام از تحقق نیروانه رسیده، به «ارهت» نامبردار است. ارهت با جهد و کوشش خود، از همه آلایش ها صافى شده و سرشار از فرزانگى و شفقت است و پس از مرگ نیز زاده نخواهد شد.
مهایانه، شاخه عمده دیگر آئین بودا، بر قطعه هایى از متن مقدس همچون سکوت بودا برابر سؤالاتى با ماهیت مابعدالطبیعى (براى مثال، آیا جهان سرمدى است یا نه ) متمرکز شده است. پیروان این سنت، مقام و منزلت بودا را از انسانى معمولى تا کسى که واجد اوصاف مافوق انسانى است، برکشیده اند؛ او را داناى کل و دامن برچیده از روابط جنسى مى پندارند و مرگش را یک نمود صرف مى دانند. در حقیقت، بر این باورند که او به خاطر شفقت به آنهایى که هنوز رنج مى برند، همچنان در جهان حضور دارد. همگام با این چهره جدید بودا، هدف نجات براى [دین] بودائیان نیل به مقام ارهتى (ارهت شدن) نیست، بلکه ره بردن به مقام «بوداسف» (بودى ستوه) است و بوداسف کسى است که از سر غمخوارى با همه رنجوران، سوگند خورده که به «نیروانه» داخل نشود، تا این که موجودات دیگر جملگى رهایى را محقق کنند.
اندیشمندان مهایانه به رهبرى ناگارجونه، نظریه درجه هاى تیره واده، به عنوان مؤلفه ها یا بخش هایى که شخص را مى سازد، مورد نقد و تعریض قرار دادند. رویکرد ناگارجونه، که بر سکوت بودا مبتنى است، در پى آن بود تا نشان دهد که همه دیدگاه هاى فلسفى، خواه هندو و خواه تیره واده، مآلاً میان تهى و غیرحقیقى اند و مانعى هستند در سر راه تحقق نیروانه.
در سنت تیره واده سیلان و جودوشینشو مهایانه ژاپن، عقاید و اعمالى بسط یافته اند که راه را براى رسیدن عوام به نیروانه گشوده اند. از این رو، در آئین بودا، به مانند آئین هندو، راه هاى متعددى براى نیل به نجات (نیروانه) به چشم مى خورد که راهبان، راهبه ها و عوام را به نجات و رستگارى مى برد.
* جمع بندى
آنچه تا به اینجا گفتیم را مى توان به شکل زیر خلاصه کرد: در حالى که مسیحیت واسلام پاسخشان تأکید بر گناه و نافرمانى وعصیان انسان از خدا و به عنوان نقطه آغازین وضع و حال انسانى ماست، ادیان شرقى هندو و بودا مشکل را برحسب جهل در نظر مى گیرند تا گناه؛ آن هم جهلى که خودمان در اثر انتخاب و گزینش هاى آزادانه خود در این زندگى یا زندگى پیشین به وجود آورده ایم. در مسیحیت و اسلام، نجات از گناهکارى مستلزم آمیزه اى از لطف الهى و جهد بشرى است. در مقابل، آئین هندو و بودا، نجات را رهایى از چرخه ظاهراً همیشگى تولد، مرگ و تولد دوباره از رهگذر غلبه بر جهل مى دانند.
به نزدیک هندوان، لطف الهى راه هاى مختلفى را در یارى رساندن به دلدادگان و سرسپردگان تحقق رهایى ارائه مى کند؛ اما در آئین بودا، بیشتر تأکید بر کوششى مشخص در عمل به شفقت و مراقبه است. که این دو براى تحقق «نیروانه» ضرورى اند. از واسطه این مفاهیم و برداشت هاى مختلف از گناه و نجات است که هر سنت دینى بینش و بصیرت خود را، مبنى بر این که ما به مثابه فرد چگونه مى توانیم در طرح هستى سهیم باشیم و بدین سان به زندگى مان معنا دهیم، ارائه مى کند. همان طور که الیوت بیان کرد، در این تصاویر «گذشته و آینده در حال اجتماع کرده است».
منبع: ایران

